طلاب جوان مدرسه علمیه حضرت امام خمینی ره
طلبگی
قالب وبلاگ

تعبیر خواب امام خمینی ره 

امام ره
اولیای الهی با خدای متعال معامله می کنند. تقوا پیشه می کنند و در عوض خدای متعال هم به آنها ابزاری می دهد که به خیلی ها نداده است. می توانند چیزهایی ببینند که خیلی ها نمی بینند.

کسانی که با عالم غیب ارتباط برقرار می کنند و اصطلاحا به سمت و سوی خدای متعال پل می زنند, طبعا از اخبار غیبی هم خبر دارند.

 اخباری که از دید ما غایب است و ما نمی توانیم آن را ببینیم. ماجرای آن دقیقا مانند کسی است که از تلسکوپ استفاده می کند. شما با چشم غیر مسلح نمی توانید کهکشانها و بسیاری از سیارات را ببینید.

 

 ولی وقت از ابزاری به نام تلسکوپ استفاده کنید می توانید سیاراتی را ببینید که خیلی ها نمی بینند. چون شما چیزی دارید که خیلی ها ندارند.

 

داستان اولیای خدا هم از همین قرار است. آنها با خدای متعال معامله می کنند. تقوا پیشه می کنند و در عوض خدای متعال هم به آنها ابزاری می دهد که به خیلی ها نداده است. می توانند چیزهایی ببینند که خیلی ها نمی بینند.

در این نوشتار به برخی ازاین نمونه ها اشاره می کنیم.

 

تعبیر خواب

 

زمانى كه حضرت امام خمینى (قدس سره) در نجف بودند، پسر ایشان آیت الله شهید سید مصطفى (رض) در درس اخلاق كه به صورت خصوصى آیت الله كشمیرى (ره) افاضه مى فرمودند شركت مى كرد و از ایشان براى حضرت امام خیلى تعریف مى كند.

 

 حضرت امام مى فرمایند: چیزهایى كه مى گویى صحیح است ولى من دلیل مى خواهم ، برو به ایشان بگو: من در فلان تاریخ چه خوابى دیده ام ؟ آقا سید مصطفى هم جریان را به آقاى كشمیرى (ره) گزارش مى دهد.

 

 ایشان هم مى فرمایند: به پدرت بگو كه در خواب دیدى كه از دنیا رفته اى و در حالى كه جسدت در قبر قرار گرفت زیر سرت سنگى اذیت مى كرد و على (علیه السلام) مى آیند و آن سنگ كه شما را ناراحت كرده بود را بر مى دارد.

 

وقتى مرحوم آقا مصطفى صحبت هاى آقاى كشمیرى را به عرض امام مى رساند حضرت امام مى فرمایند: كاملا صحیح است . برو و از ایشان تعبیر خواب را هم بپرس .

 

براى مرتبه دوم آیت الله شهید خدمت آیت الله كشمیرى مى رسد و تعبیر خواب را مى خواهد، آیت الله كشمیرى مى فرمایند: به پدرت بگو نجف به منزله قم است براى شما، و آن سنگ موانعى است كه در كار شما بوجود آمده است كه انشاء الله با عنایت امیر المومنین (علیه السلام) این موانع حل مى شود و شما بر مى گردید به ایران و به هدفتان هم مى رسید و در ایران هم از دنیا مى روید.

 

یك زمان گفتم به خود، خاموش باش              لب فرو بند از سخنها گوش باش

 

آیت الله كشمیرى (ره)

دیدن كربلا

 

مرحوم آیت الله سید عبدالكریم كشمیرى (ره) از حالات و مكاشفات خود مى گویند: شخصى در نجف به نام شیخ مالك بود كه در ظاهر به كسوت اهل علم نبود ولى داراى بصیرت و معرفت باطن بود روزى با هم به وادى السلام رفتیم تا زیارت امام حسین (علیه السلام) را بخوانیم وقتى كه همزمان زیارت عاشورا مى خواندیم من كربلا را به راءى العین در مقابل خود مى دیدم .

 

هر كه آمد گو بیا و هر كه خواند گو برو            كبر و ناز و حاجب و دربان در این درگاه نیست

 

پول حرام به شكل مار

 

حضرت آیت الله آخوند مى فرمود: شبى در خواب دیدم مردى عبا به دوش وارد شد و یك مار در آورد و به جان من انداخت مار از طرف چپ سینه مرا گرفت من در حالى كه مى ترسیدم به آن مرد گفتم : بیا آن مار را بردار.

 

ولى او گفت : پنج تاى دیگر دارم مى خواهم به جانت بیندازم . گفتم من مى ترسم بیا این را بردار و با آن پنج تاى دیگر ببر و بینداز به جان فلان آقا - اسم یكى از آقایان شهر را بردم - قبول كرد آن مار را برداشت و رفت .

 

 فردا صبح وقتى از خانه به قصد مدرسه بیرون آمدم دیدم یك عبا به دوش آمد و سلام كرد (همان مردى بود كه در خواب دیده بودم لكن در آن حال ، خواب را فراموش كرده بودم) گفتم : اگر فرمایشى دارید به منزل برگردم گفت : لازم نیست همینطور صحبت كنان برویم .

 

 در بین راه كه مى رفتیم پنج تومان در آورد و به من داد كه من آن را در جیب بغل سمت چپ گذاشتم .

مقدارى كه راه رفتیم آن مرد گفت : پنج تومان دیگر دارم و مى خواهم به شما بدهم من به او گفتم : بیا این پنج تومان كه دادى پس بگیر با آن پنج تومان دیگر ببر و به فلان آقا كه خیلى وقت است به خدمت او نرسیده ام بدهید.

 

 آن مرد قبول كرد و خداحافظى نمود همینكه از او جدا شدم به یاد خواب شب قبل افتادم فهمیدم همین قضیه بود كه در خواب دیده بودم و همین مرد بود كه مار را به جانم انداخت و بعد هم گفت : پنج تاى دیگر دارم و آن آقا را كه شب در خواب گفتم مارها را به جان او بینداز همان شخص بود كه گفتم : پول را به او بدهید.

 

حدود یك ماه از این قضیه گذشته بود كه یك روز در مدرسه در حجره روبروى در ورودى نشسته بودم كه دیدم همان مرد عبا بدوش وارد حجره شد و دست در جیب خود برد و پول در آورد كه به من بدهد من به یاد خواب آن شب افتاده و بى اختیار فریاد زدم و گفتم : مار است .

 

 آن مرد بدون اینكه تعجب كند بنا كرد به عذر خواهى و پسران خود را ملامت كرد و گفت تقصیر من نیست خداوند فرزندانم را چنین و چنان كند تقصیر آنها بود.

 

گفتم : مگر چه شده است ؟ گفت من خانه اى داشتم كه موقع احداث خیابان عباس آباد در مسیر خیابان قرار گرفت و مقدار كمى از آن مانده بود كه از آن یك مغازه ساختم .

 

پسران من بى خبر از من آن را به یك مشروب فروش اجاره داده بودند من هر چه فعالیت و تلاش كردم نتوانستم اجاره را فسخ كنم به ناچار بخاطر اینكه اجاره بها با اموالهم مخلوط نشود فكر كردم بهتر است آن پول را به شما بدهم اجاره ماه گذشته ده تومان بود كه خدمت شما آوردم و حضرتعالى حواله فرمودید به فلان آقا دادم و گرنه اجاره ماه دوم را به خدمت شما نمى آوردم .

[ یکشنبه نوزدهم آذر 1391 ] [ 14:57 ] [ طلبه جوان ] [ ]

گریه های تکان دهنده شیخ انصاری

شیخ انصاری
 
مرجعیت یکی از بزرگترین افتخاراتی که است که یک طلبه می تواند در تمام زندگی طلبگی خود به آن دست بیابد. به تعبیر صحیح تر باید گفت که مرجعیت مسلمانان یک نوع توفیق الهی است که در طول مسیر طلبگی از جانب خدای متعال به فرد اعطا می شود.

 

این مسئولیت سنگین مساله ای نیست که به سادگی بتوان از کنار آن گذشت و یا تصور کرد که رسیدن به این مقام به سادگی امکان پذیر است.

 

اگر کاری به القاب و عناوین نداشته باشیم و آن را (که جزء بزرگرترین آفات به شمار می رود) کنار بگذاریم به خوبی خواهیم فهمید که طلبه برای رسیدن به این مقصد شریف و بزرگ باید زحمات زیادی را متقبل شود.

 

خودسازی و اخلاق لازمه کار یک طلبه است.  این لازم وقتی پررنگ تر و برجسته تر می شود که موقعیت اجتماعی او نیز برجسته شود. هرچه طلبه در جامعه پررنگ تر شود و سمت بزرگ تر و مهمتری کسب کند به این خودسازی و اخلاق احتیاج چند برابری پیدا می کند.

 

مهم طرز نگاه ما به مرجعیت است. بزرگان ما با این پدیده به گونه دیگری برخود می کردند که شاید امروز برای ما عجیب و کمی نامقبول باشد که چطور آنها از مقام افتا فرار می کردند. در این نوشتار به یکی از داستانهای عجیب در این مورد اشاره خواهیم کرد.

 

مرحوم آیه الله  محمد حسن نجفی مشهور به صاحب جواهر در روزهای آخر زندگیش دستور داد مجلسی تشکیل شود و همه علمای طراز اول نجف اشرف در آن شرکت کنند. مجلس مزبور در محضر صاحب جواهر تشکیل گردید.

ولی شیخ انصاری در آن حضور نداشت.

 

صاحب جواهر فرمود: شیخ مرتضی انصاری را نیز حاضر کنید.

پس از جستجوی زیاد دیدند شیخ در گوشه ای از حرم امیرالمؤمنین علیه السلام رو به قبله ایستاده و برای شفای صاحب جواهر دعا می کند و از پروردگار می خواهد تا او از این مرض عافیت یابد.

بعد از اتمام دعا شیخ را به مجلس بردند.

 

صاحب جواهر شیخ را بر بالین خود نشاند, دستش را گرفته و بر روی قلب خود نهاد و گفت: آلان طاب لی الموت ( اکنون مرگ برای من گواراست). سپس به حاضرین فرمود:

 

هذا مرجعکم من بعدی ( این مرد مرجع شما پس از من است). بعد رو به شیخ انصاری نموده و گفتند: قلل من احتیاطک فأن الشریعه سمحه سهله ( از احتیاطات خود بکاه. پس همانا دین اسلام دینی سهل و آسان است)

 

آن مجلس پایان یافت و طولی نکشید که صاحب جواهر به دیار قدس پر کشید و نوبت شیخ انصاری رسید که زعامت امت را بر عهده گیرد.

 

 اما او با اینکه چهارصد مجتهد مسلم اعلمیتش را تصدیق کردند از صدور فتوی و قبول مرجعیت خودداری ورزید و به سید العلماء مازندرانی که در ایران به سر می برد و شیخ با او در کربلا همدرس بود نامه ای به این مضمون نوشت: هنگامی که شما در کربلا بودید و با هم از محضر درس شریف العلماء استفاده می بردیم استفاده و فهم شما از من بیشتر بود. اینک سزاوار است به نجف آمده و این امر را عهده دار شوید.

 

سیدالعلماء در جواب نوشت: آری! لیکن شما در این مدت در حوزه مشغول به تدریس و مباحثه بوده اید ولی من در اینجا گرفتار امور مردم هستم. شما در این مقام از من سزاوارترید.

 

شیخ انصاری پس از دریافت پاسخ نامه اش به حرم مطهر مولا علی علیه السلام مشرف شده و از روح مطهر آن امام در این امر خطیر استمداد طلبید.

 

یکی از خدام حرم می گوید:

طبق معمول ساعتی قبل از طلوع فجر برای روشن کردن چراغها به حرم رفتم. ناگهان از طرف پایین پای حضرت امیر علیه السلام صدای گریه و ناله سوزناکی به گوشم رسید, شگفت زده شدم خدایا! این صدا از کیست؟

 

آخر این وقت شب زائری به حرم نمی آید. در همین فکرها بودم و آهسته آهسته جلو آمدم ببینم جریان از چه قرار است ناگهان دیدم شیخ انصاری صورتش را به ضریح مطهر گذاشته و همانند مادر جوان از دست داده می گرید و با زبان دزفولی خطاب به مولا می گوید: آقای من! ای اباالحسن! یا امیرالمؤمنین! این مسئولیتی که اینکه بر دوشم آمده بسیار خطیر و مهم است.

 

از تو می خواهم مرا از لغزش و عدم عمل به تکلیف مصون و محفوظ داری و در طوفانهای حوادث ناگوار همواره راهنمایم باشی والا از زیر بار این مسؤلیت فرار کرده و نخواهم پذیرفت.

[ یکشنبه نوزدهم آذر 1391 ] [ 14:42 ] [ طلبه جوان ] [ ]

توصیه های رهبر به طلاب

توصیه های رهبر به طلاب
حالا چه بكنیم كه این حوزه مثمر بماند؟ یك مسأله این است كه طلاب علوم دینى و فضلاى جوان، آیا براى سازندگى و براى آینده‌ى حوزه نقشى دارند یا نه؛ جواب این است كه بلى، دارند. هركسى نقش خودش را دارد.

مقام معظم رهبری بارها و بارها درباره حوزه و راهکارهایی برای تعالی و پیشرفت و ارتقای آن سخن گفته اند و نکته های بسیار مهمی را ایراد فرموده اند. لزوم تهذیب برای طلاب, همچنین تصحیح برنامه های درسی حوزه و توصیه به کار جمعی و گروهی طلاب بخشی از این راهکارهاست.

 

در این نوشتار گزیده ای از بیانات ایشان را درباره حوزه و راهکارهای فوق را مطالعه خواهید کرد.    

                              

حوزه‌ى علمیه، یك موجود همیشه زنده‌

 

حوزه‌ى علمیه یك موجود زنده است؛ افراد در این حوزه مى‌آیند و مى‌روند. یك روز شما این‌جا را پُر كردید؛ یك روز هم قبل از شما جمع دیگرى این فضا و صحن را پُر مى‌كردند؛ آنها رفتند و شما آمدید؛

 

 من و شما هم خواهیم رفت و دیگرانى خواهند آمد و ان‌شاءاللَّه متلألئ‌تر و پُرشكوه‌تر از زمان ما این‌جا را پُر خواهند كرد. ماها عوض مى‌شویم؛ اما آنچه مى‌ماند، حوزه‌ى علمیه است.

 

حوزه‌ى علمیه، یك موجود همیشه زنده است؛ اما حیات آن به دست ما و به دست هر نسل دیگر است. اگر من و شما زندگى و جوهر حیات را در حوزه تزریق نكنیم، حیات حوزه ضعیف خواهد شد و به نسلهاى بعد نخواهد رسید.

 

حوزه مربوط به افراد نیست - افراد مى‌روند، حوزه مى‌ماند - اما حیات مستمر و تاریخى حوزه، وابسته به جهاد و تلاش افراد است.

 

 ما مى‌توانیم بد عمل كنیم - العیاذ باللَّه - و نتیجه‌ى بد بگیریم؛ یا خوب عمل كنیم و نتیجه‌ى درخشان بگیریم. پس عمل ماست كه تأمین كننده و تعیین كننده‌ى آینده و آثار و ثمرات حوزه است.

 

نقش افراد حوزه در سلامت حال و آینده‌ى حوزه‌

 

حالا چه بكنیم كه این حوزه مثمر بماند؟ یك مسأله این است كه طلاب علوم دینى و فضلاى جوان، آیا براى سازندگى و براى آینده‌ى حوزه نقشى دارند یا نه؛ جواب این است كه بلى، دارند. هركسى نقش خودش را دارد.

 

 در یك مجموعه، همه‌ى افراد داراى نقشند. در یك بدن سالم، هر سلولى مشغول كار است. اگر هر كدام ما در آن‌جایى كه هستیم، كار خود را خوب انجام بدهیم، به سلامت مجموعه كمك كرده‌ایم؛

 

 اما اگر هر كدام ما كار خود را خوب انجام ندهیم، به قدر شعاع وجودى خود، به سلامت مجموعه ضربه زده‌ایم؛ «رحم اللَّه امرء عمل عملا صالحا فأتقنه».(8)

 

 كار را باید متقن و خوب انجام داد؛ درس را باید خوب خواند؛ اخلاق را باید رعایت كرد؛ تدین را باید در زندگى خود اصل دانست؛ ممشاى بزرگان را در آداب زندگى، در خلقیات عبادى و عملى باید اسوه و الگو قرارداد.

 

 چیزهایى هم هست كه البته به تطور زمان متطور مى‌شود؛ آنها را هم باید متطور و متحول كرد. پس افراد حوزه، از بزرگ و كوچك، تا طلبه‌ى تازه به حوزه آمده، در عمل شخصى خود مى‌توانند نقشى ایفا كنند كه آن نقش در سلامت حال و آینده‌ى حوزه اثر خواهد گذاشت.

 

اگر طلبه‌ى امروز ما به درس خواندن بى‌اعتنایى كند، یا به دیانت و تعبد و تلاش فردىِ اخلاقى خود بى‌اعتنا بماند، یا استعداد خود را به كار نیندازد، یا هدف خود را گم كند - مثل كسى كه به طرف مقصدى در حال حركت است، اما وقتى وسط راه به قهوه‌خانه‌ى خوش‌آب‌وهوایى رسید، همان‌جا پیاده بشود و لنگر بیندازد و همان‌جا بماند و هدف را فراموش كند - یا اگر در اثناى راه منظره‌یى به چشمش خورد، نشناخته و ندانسته به سمت آن راه بیفتد و از هدف غافل بشود، همه‌ى اینها آفات راه ماست.

 

طلبه باید راه را با م

 

عرفت و علم و یقین انتخاب كند و با معرفت و علم و یقین هم آن را ادامه دهد؛ آنچه كه مربوط به فرد طلبه است، اینهاست. البته مسؤولیتهاى دیگرى هم هست كه به‌طور طبیعى كار كسان دیگرى است؛ كار مدیران و كار استادان و بزرگان است - كه آن هم داستان دیگرى دارد - كار طلبه‌ها نیست.

 

كارهاى ما دستجمعى نیست. من یك وقت عرض كردم كه از این جهت، مثل جناب ابى‌ذر(سلام‌اللَّه‌علیه) هستیم كه «یعیش وحده و یموت وحده».(10) همه‌ى كارهاى ما تنهاست: از استاد، تنها درس مى‌گیریم و تنها مطالعه مى‌كنیم. گرچه مباحثه‌مان هم كار دو نفرى است، اما تنهاست؛ یعنى اشتراك فكرى نیست.

 

یك روز زید مى‌خواند، عمرو شاگرد او مى‌شود و گوش مى‌كند؛ فردا عمرو مى‌خواند، زید شاگرد او مى‌شود و گوش مى‌كند؛ یعنى كار فردى است.

 

 كار دست جمعى، اشتراك مساعى و ابزارهاى مناسب را جمع كردن و آوردن، كارهاى جدید دنیاست. جدید كه عرض مى‌كنیم، این بخش آن خیلى هم جدید نیست؛ تقریباً قدیمى است؛ اما در عین حال ما هنوز با آن چندان آشنا نیستیم!

[ جمعه بیست و ششم آبان 1391 ] [ 17:28 ] [ طلبه جوان ] [ ]

توصیه های ایت الله قاضی به شاگردانشان

آیت الله قاضی
برخی از سفارشات آیت الله قاضی ره: اول روخوانی قرآن. می فرمودند قرآن را خوب و صحیح بخوانید. توصیه دیگر ایشان راجع به دوره تاریخ اسلام بود. می فرمودند یک دوره تاریخ اسلام را از ولادت حضرت پیغمبر(ص) تا 255 هـ.ق یا 260 هـ.ق بخوانید. و بعد از عمل به این ها می فرمودند برو نمازشب بخوان!

 

به نام خدا

مطالب زیر گزیده ای از توصیه ها و وصایای آیت الله سید علی قاضی (ره) استاد اخلاق حضرت علامه طباطبایی و حضرت آیت الله بهجت  است که به شاگردان و اطرافیان خود فرموده اند و ما آن ها را به اختصار ذکر می نماییم.

باشد که کلامش چون صاعقه ای بر قلبمان بدرخشد و راهنمایمان در تاریکی ها باشد.

 

نماز

 

شما را سفارش می کنم به اینکه نمازهایتان را در بهترین و با فضیلت ترین اوقات آنها به جا بیاورید و آن نمازها با نوافل، 51 رکعت است؛ پس اگر نتوانستید، 44 رکعت بخوانید و اگر مشغله های دنیوی نگذاشت آنها را به جا آورید، حداقل نماز توابین را بخوانید [ نماز اهل انابه و توبه هشت رکعت هنگام زوال است ].

 

مرحوم علامه طباطبایی و آیت الله بهجت از ایشان نقل می کنند که می فرمودند: « اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند. »

 

مرحوم آقای سید هاشم رضوی هندی می فرمایند: روزی یکی را به محضر آقای قاضی آوردند که مثلا آقا دستش را بگیرد و راهنمایی اش کند.

 مرحوم آقای قاضی فرموده بودند: « به این آقا بگویید که نماز را در اول وقت بخواند. »بعد معلوم شد که آن آقا وسواس در عبادات داشته و نماز را تا آخر وقت به تأخیر می انداخته است.

 

اما وصیت های دیگر، عمده آنها نماز است. می فرمودند نماز را بازاری نکنید اول وقت به جا بیاورید با خضوع و خشوع. اگر نماز را تحفظ کردید همه چیزتان محفوظ میماند و تسبیح صدیقه کبری سلام الله علیها که از ذکر کبیر به شمار می آید و آیت الکرسی در تعقیب نماز ترک نشود.

 

دعا در قنوت نماز

 

آقای قاضی به شاگردان خود دستور می دادند این دعا را در قنوت نماز هایشان بخوانند: « اللهم ارزقنی حبّک و حبّ ما تحبه، و حبّ من یحبّک، والعمل الذی یبلغنی إلی حبّک واجعل حبّک احبّ الاشیاء إلی. »

 

قرآن

 

آقای سید محمد حسن قاضی می فرمایند: « چند سفارش ایشان عبارت است از: اول روخوانی قرآن. می فرمودند قرآن را خوب و صحیح بخوانید. توصیه دیگر ایشان راجع به دوره تاریخ اسلام بود. می فرمودند یک دوره تاریخ اسلام را از ولادت حضرت پیغمبر(ص) تا 255 هـ.ق یا 260 هـ.ق بخوانید. و بعد از عمل به این ها می فرمودند برو نمازشب بخوان! »

 

آیت الله قاضی در نامه ای به آیت الله  طباطبایی می فرمودند: « دستورالعمل، قرآن کریم است؛ فیه دواء کل دواء و شفاء کل عله و دوا کل غله علماً و عملاً و حالاً.

 

آن قره العیون مخلصین را همیشه جلوی چشم داشته باشید و با آن هادی طریق مقیم و صراط مستقیم سیر نمایید و از جمله سیرهای شریف آن قرائت است به حسن صورت و آداب دیگر، خصوص در بطون لیالی...»

 

و نیز:« بر شما باد به قرائت قرآن کریم در شب با صدای زیبا و غم انگیز، پس آن نوشیدنی و شراب مؤمنان است. تلاوت قرآن کمتر از یک جزء نباشد. »

 

نماز شب

 

« اما نماز شب پس هیچ چاره و گریزی برای مؤمنین از آن نیست، و تعجب از کسی است که می خواهد به کمال دست یابد و در حالی که برای نماز شب قیام نمی کند و ما نشنیدیم که احدی بتواند به آن مقامات دست یابد مگر به وسیله نماز شب. »

علامه طباطبایی می فرمودند: « چون در نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم، از نقطه نظر قرابت و خویشاوندی گاه گاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب می شدم تا یک روز در مدرسه ای ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آن جا عبور می کردند.

چون به من رسیدند، دست خود را روی شانه من گذاردند و گفتند: ای فرزند! دنیا می خواهی نماز شب بخوان، آخرت می خواهی نماز شب بخوان! »

 

حاج سید هاشم حداد می فرمودند: « مرحوم آقا خودش این طور بود و به ما هم این طور دستور داده بود که در میان شب وقتی برای نماز شب برمی خیزید، چیز مختصری تناول کنید، مثلاً چای یا دوغ یا یک خوشه انگور یا چیز مختصر دیگری که بدن شما از کسالت بیرون آید و نشاط برای عبادت داشته باشید. »

 

توسل به ائمه أطهار(ع)

 

آیت الله سید علی آقا قاضی در یکی از نامه هایش چنین مرقوم فرمودند: « .... و تمام طرق .... توسل به ائمه أطهار(ع) و توجه تام به مبدأ است. چونکه صد آمد، نود هم پیش ما است. با دراویش و طریق آنها کاری نداریم. طریقه، طریقه علما و فقها است، با صدق و صفا. »

 

توسل به حضرت سیدالشهدا(ع)

 

محال است انسانی به جز از راه سیدالشهدا علیه السلام به مقام توحید برسد. سریان فیوضات و خیرات از مسیر حضرت سیدالشهدا علیه السلام است و پیشکار این فضیلت هم حضرت قمر بنی هاشم ابالفضل العباس علیه السلام است.

 

دعا برای فرج امام زمان(ع)

 

از آن چیزها که بسیار لازم و با اهمیت است دعا برای فرج حضرت حجت ـ صلوات الله علیه ـ در قنوت نماز وتر است بلکه در هر روز و در همه دعاها.

 

دل هیچ کس را نرنجانید!

 

دیگر آن که، گر چه این حرفها آهن سرد کوبیدن است، ولی بنده لازم است بگویم اطاعت والدین، حسن خلق، ملازمت صدق، موافقت ظاهر با باطن و ترک خدعه و حیله و تقدم در سلام و نیکویی کردن با هر برّ و فاجر، مگر در جایی که خدا نهی کرده. الله الله الله که دل هیچکس را نرنجانید!

 

تا توانی دلی بدست آور                 دل شکستن هنر نمی باشد
 

رفع ناراحتی های روحی

 

آن مرحوم در هنگام اضطراب و ناراحتی های روحی، خواندن این کلمات را سفارش می کردند: « لا اله الا الله وحده لا شریک له، له الحمد و له الملک و هو علی کل شیء قدیر، أعوذ بالله من همزات الشیاطین و أعوذ بک ربی من أن یحضرون إن الله هوالسمیع العلیم: هیچ معبودی جز خداوند یکتای بی شریک وجود ندارد و ستایش و حکومت مخصوص اوست و او بر هر کاری تواناست.

 

 از وسوسه های شیاطین به خدا پناه می برم و به تو پناه می برم ای پروردگارم از این که نزد من حاضر شوند. همانا خداوند شنوا و داناست. »

 

حق الناس

 

آیت الله نجابت نقل می کند: وقتی که بنده مشرف شدم خدمت ایشان فرمودند: « هر حقی که هر کس بر گردن تو دارد باید ادا کنی.

 

 خدمت ایشان عرض کردم:مدتی قبل در بین شاگردهایم که نزد بنده درس طلبگی می خواندند، یکی خوب درس نمی خواند. بنده ایشان را تنبیه کردم.

 اذن از ولیّ او هم داشتم در تربیت. در ضمن این جا هم نیست که از او طلب رضایت کنم. می فرمودند: « هیچ راهی نداری، باید پیدایش کنی. گفتم آدرس ندارم، گفتند باید پیدا کنی.

 

آقای قاضی فرمودند : هر حقی که برگردنت باشد تا ادا نکنی باب روحانیت، باب قرب، باب معرفت باز شدنی نیست. یعنی این ها همه مال حضرت احدیت است. و حضرت احدیت رضایت خود را در راضی شدن مردم قرار داده است.»

 

رفع گرفتاری

 

علامه لاهیجانی انصاری روزی از ایشان پرسیدند که در مواقع اضطرار و گرفتاری چه در امور دنیوی و یا در امور اخروی و بن بست کارها به چه ذکری مشغول شویم تا گشایش یابد؟

در جواب فرمودند: « پس از 5 بار صلوات و قرائت آیة الکرسی در دل خود بدون آوردن به زبان بسیار بگو:

 

« اللهم اجعلنی فی درعک الحصینة التی تجعل فیها من تشاء : بار پروردگارا! مرا در حصن و پناهگاه خود و در جوشن و زره محکمت قرار بده که در آن هر کس را که بخواهی قرار می دهی تا گشایش یابد. »

 

حضور قلب

 

حجت الاسلام آقای دکتر مرتضی تهرانی می فرمایند: « آیت الله قاضی در پاسخ شخصی که از ایشان تقاضای سفارش کرد، فرمودند:

 

قلم و کاغذ از جیبت درآور و بنویس:

                                   

سررشته دولت ای برادر به کف آر               وین عمر گرانمایه به خسران مسپار

 یعنی همه جا با همه کس در همه جا            می دار نهفته چشم دل جانب یار »

 

برآورده شدن حاجت

 

« مرحوم قاضی قرائت دعای زیر( دعای سریع الاجابه، مفاتیح الجنان ) را به مدت چهل شب، هر شب یک تا صد بار برای برآورده شدن حاجت سالکان درگاه الهی مفید می دانستند:

 

إلهی کیف أدعوک و أنا أنا و کیف أقطع رجایی منک و أنت أنت؟ إلهی أذا لم أسئلک فتعطین فمن ذاالذی أدعوه فیعطینی؟ ألهی إذا لم أدعک فستجیب لی، فمن ذاالذی أدعوه فیستجیب لی؟

 إلهی إذا لم أتضرع إلیک فترحمنی فمن ذا الذی أتضرع إلیه فیرحمنی؟ إلهی فکما فلقت البحر لموسی و نجیته أسئلک أن تصلی علی محمد و آل محمد و إن تنجینی مما أنا فیه و تفرج عنی فرجا عاجلا غیر أجل بفضلک و رحمتک یا أرحم الراحمین. »

 

تقویت حافظه

 

آن مرحوم برای تقویت حافظه، خواندن آیت الکرسی و معوذتین ( دو سوره مبارکه ناس و فلق ) را سفارش می فرمودند.

 

عمل به دانسته ها

 

برو آنچه از نیکی که می دانی درست عمل کن؛ در نهایت دقت و سعی، بدان که تو عارف خواهی بود.

[ چهارشنبه یکم شهریور 1391 ] [ 17:29 ] [ طلبه جوان ] [ ]

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

[ شنبه بیست و هشتم مرداد 1391 ] [ 14:28 ] [ طلبه جوان ] [ ]

آقا،احمد جان را قبول داشتند

امام ره
بعد از انقلاب علاقه امام به احمد جان بسیار محرز و مشخص بود به او اعتماد کامل داشتند و بارها از خوبیها و دیانت و کیاست احمد جان تعریف می‏کردند. من بارها در طول جنگ یا مسائل مملکتی، شاهد گفتگوهایشان بودم. آقا اصلاً به او اعتماد کامل و او را قبول داشتند.

ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391 ] [ 17:2 ] [ طلبه جوان ] [ ]

سادگی
آن وقت ها که بچه ی کوچک داشتند به خانمش گفته بود فقط مراقب بچه ها باش.

لازم نیست به خاطر من مطبخ بروی .یک آب ساده هم که توی هاون بکوبی با هم می خوریم.


آیت الله بهجت را می گویم.


[ سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391 ] [ 14:0 ] [ طلبه جوان ] [ ]

چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده،  چرا که ما وقت نکردیم دیروز از او تشکر کنیم.


چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد، چون امروز اطاعتش نکردیم.


چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود، چرا که دیروز قادر به درکش نبودیم.


چی می شد که دیگه شکوفا شدن گلی را نمی دیدیم، چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم و شکر نکردیم.


چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد، چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم.


چی می شد اگه خدا در خانه اش را می بست، چرا که ما در قلب های خود را بسته بودیم.


چی می شد اگه خدا امروز به حرف هامون گوش نمی کرد، چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم.


چی می شد اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ می گذاشت، چون به یادش نبودیم.

[ شنبه بیست و هفتم خرداد 1391 ] [ 10:56 ] [ طلبه جوان ] [ ]

خداوند از تو نخواهد پرسید  پوست تو به چه رنگ بود   بلکه از تو خواهد پرسید    که چگونه انسانی بودی؟

 خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس‌هایی در کمد داشتی  بلکه از تو خواهد پرسید  به چند نفر لباس پوشاندی؟

 خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود بلکه از تو خواهد پرسید به  چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟

 خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می‌کردی بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟

 خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟

 خداوند از تو نخواهد پرسید میزان درآمد تو چقدر بود بلکه از تو خواهد پرسید  آیا فقیری را دستگیری نمودی؟

 خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود بلکه از تو خواهد پرسید  آیا آن را به بهترین نحو انجام دادی؟

 خداوند از تو نخواهد پرسیدکه چه اتومبیلی سوار می‌شدی بلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟

 خداوند از تو نخواهد پرسید  چرا این قدر طول کشید تا  به جست و جوی رستگاری بپردازی بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم  به عمارت بهشتی خود خواهد برد

[ دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391 ] [ 15:40 ] [ طلبه جوان ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

 

یک وقتی ما( حاج آقا قرائتی) در ستاد نماز نوشتیم آقازاده‌ها، دخترخانم‌ها، شیرین‌ترین نمازی که خواندید برای ما بنویسید. یک دختر یازده ساله یک نامه نوشت، همه ما بُهتمان زد، دختر یازده ساله ما ریش‌سفیدها را به تواضع و کرنش واداشت. نوشت که ستاد اقامه نماز، شیرین‌ترین نمازی که خواندم این است.

گفت در اتوبوس داشتم می‌رفتم یک مرتبه دیدم خورشید دارد غروب می‌کند یادم آمد نماز نخواندم، به بابایم گفتم نماز نخواندم، گفت خوب باید بخوانی، حالا که اینجا توی جاده است و بیابان، گفتم برویم به راننده بگوییم نگه‌دار، گفت راننده بخاطر یک بچه دختر نگه نمی‌دارد، گفتم التماسش می‌کنیم، گفت نگه نمی‌دارد، گفتم تو به او بگو، گفت گفتم که نگه نمی‌دارد، بنشین! حالا بعداً قضا می‌کنی.

دیدم خورشید غروب نکرده است و گفتم بابا خواهش می‌کنم، پدر عصبانی شد، گفتم که آقاجان می‌شود امروز شما دخالت نکنی؟ امروز اجازه بده من تصمیم بگیرم، گفت خوب هر غلطی می‌خواهی بکن.

می‌گفت ساکی داشتیم، زیپ ساک را باز کرد، یک شیشه آب درآورد، زیرِ صندلی اتوبوس هم یک سطل بود، آن سطل را هم آورد بیرون، دستِ کوچولو، شیشه کوچولو، سطل کوچولو، شروع کرد وسط اتوبوس وضو گرفت، قرآن یک آیه دارد می‌گوید کسانی که برای خدا حرکت کنند مهرش را در دلها می‌گذاریم به شرطی که اخلاص داشته باشد، نخواسته باشد خودنمایی کند، شیرین‌کاری کند، واقعا دلش برای نماز بسوزد، پُز نمی‌خواهد بدهد. «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا» مریم/96 یعنی کسی که ایمان دارد، «وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» کارهایش هم صالح است، کسی که ایمان دارد، کارش هم شایسته است، «سَیَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَانُ وُدًّا»، «وُدّ» یعنی مودت، مودتش را در دلها می‌گذاریم. شاگرد شوفر نگاه کرد دید دختر وسط اتوبوس نشسته دارد وضو می‌گیرد، گفت دختر چه می‌کنی؟ گفت آقا من وضو می‌گیرم ولی سعی می‌کنم آب به اتوبوس نچکد، می‌خواهم روی صندلی نشسته نماز بخوانم. شاگرد شوفر یک خورده نگاهش کرد و چیزی به او نگفت. به راننده گفت عباس آقا، راننده، ببین این دارد وضو می‌گیرد، راننده هم همین‌طور که جاده را می‌دید در آینه هم دختر را می‌دید، هی جاده را می‌دید، آینه را می‌دید، جاده را می‌دید، آینه را می‌دید، مهر دختر در دل راننده هم نشست، گفت دختر عزیزم می‌خواهی نماز بخوانی؟ من می‌ایستم، ماشین را کشید کنار گفت نماز بخوان آقاجان، آفرین، چه شوفرهای خوبی داریم، البته شوفر بد هم داریم که هرچه می‌گویی وایسا او برای یک سیخ کباب می‌ایستد، برای نماز جامعه نمی‌ایستد. در هر قشری همه رقم آدمی هست. دختر می‌گفت وقتی اتوبوس ایستاد من پیاده شدم و شروع کردم الله اکبر، یک مرتبه اتوبوسی‌ها نگاه کردند او گفت من هم نخواندم، من هم نخواندم، او گفت ببین چه دختر باهمتی، چه غیرتی، چه همتی، چه اراده‌ای، چه صلابتی، آفرین، همین دختر روز قیامت حجت است، خواهند گفت این دختر اراده کرد ماشین ایستاد، می‌گفت یکی یکی آنهایی هم که نخوانده بودند ایستادند، گفت یک مرتبه دیدم پشت سرم یک مشت دارند نماز می‌خوانند. گفت شیرین‌ترین نماز من این بود که دیدم لازم نیست امام فقط امام خمینی باشد، منِ بچه یازده ساله هم می‌توانم در فضای خودم امام باشم.

[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 11:45 ] [ طلبه جوان ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ
امکانات وب